بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

186

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

بيش ازين وصايت نمىرود كه اشتراك مصالح ميان جانبين از اطناب در ( مثل اين باب « 1 » ) استغنا داده است ، فى الجمله آنچه مقتضى صفو عقيدت است درين معنى بتقديم رساند ، و بر تواتر معتمدان فرستد ، و اعلام و استعلام مجارى احوال بر ياد « 2 » دارد ، و مباسطات « 3 » فرمايد و مهمات نمايد ، تا هر روز اقدام اعتقاد بر جادهء مصافات ثابت‌تر باشد ، و اغراس « 4 » اتحاد در حدايق موالات تازه‌تر « 5 » گردد ان شاء الله تعالى ( وحده العزيز « 6 » ) . « 7 » اين رسالت بملك شروان صادر شد زندگانى مجلس شريف برادرى در دولت « 8 » تا دامن قيامت مستقر و مملكتى بر سنن استقامت مستمر دراز باد ، همت انسانى از احراز آن كمال متقاعد و سعادت دو جهانى در حال و مآل مساعد ، و روزگار « 9 » سازگار و موافق و كردگار نگهدار و موفق . آرزومندى بمشاهدهء كريم مجلس شريف زاده الله شرفا از همه حدّها « 10 » بيرون است و چون حسن شمايل و وفور فضايل آن مجلس روزافزون ، نه بديدهء اوهام شأو « 11 » و غايت آن بتوان ديد و نه باقدام اقلام بكنه ( و نهايت آن توان رسيد « 12 » ) ، و بحقيقت اين دوسترا اوّل ذكرى كه بر زبان « 13 » گذرد و نخست فكرى كه در دماغ گردد « 14 » و خوشتر آرزويى كه در دل اوفتد « 15 » و بزرگتر انديشهء كه در خاطر آيد استدعاء دوام بقا و ادراك « 16 » سعادت لقاء آن مجلس باشد ، و چون على الدّوام بر تعاقب ايّام وسايل مواخات بداعيهء تشاهد قلوب دست در هم زنند « 17 » و دلايل موالات بواسطهء تعارف ارواح فراهم ( مىپيوندند هر روز « 18 » )

--> ( 1 ) اين ابواب . ( 2 ) بزيادت . ( 3 ) و مباسطت . ( 4 ) و اعراض . ( 5 ) ثابت ( ظ ، نابت‌تر ) . ( 6 ) سا . ( 7 ) عنوان رسالت در نسخهء پاريس چنين است : هم رسالتى ديگر است اين كه بملك ملك شروان شروانشاه صادر شده است . ( 8 ) دولتى . ( 9 ) روزگار . ( 10 ) حدودها . ( 11 ) سا ( ش ، بر وزن نحو بمعنى نهايت و پايان ) . ( 12 ) نهايت آن بتوان رسانيد . ( 13 ) زفان . ( 14 ) گذرد . ( 15 ) افتد . ( 16 ) و استدراك . ( 17 ) مىزند . ( 18 ) مىپيوندد هنوز ظ ، مىپيوندد هر روز .